مطالعه ی اصولی

داشتم یکی از کلیپ‌های علی میر صادقی را می‌دیدم. نکته جالبی اشاره کرد که بر روی من خیلی تأثیر گذاشت. می‌گفت اگر تصمیم دارید برای امسال یک کتاب بخوانید این کار را نکنید. نه تنها برایتان مفید نیست بلکه ضرر هم دارد. شما یک جلد کتاب در طول یک سال می‌خوانید سپس تمام ذهن شما بر اساس محتویات این کتاب الگو پردازی می‌کند و یک پارادایم تک‌وجهی را ایجاد می‌سازد. بعدازآن با برخورد به هر موضوعی می‌خواهید با اطلاعات محدود حاصل از این کتاب آن را بسنجید، مقایسه کنید  و با برداشت‌های شخصی خود تجزیه‌وتحلیل نمایید. قرار نیست چکیده‌ی کتاب شما راه‌حل تمام مسائلی باشد که رخ می‌دهد. چه بسا همین مسیری که شما با استنباط اطلاعاتتان انتخاب می‌کنید نتایج مهلکی را به همراه داشته باشد.
نقطه مقابل آن نیز صادق است. ما پس اتمام یک کتاب بلافاصله کتاب دیگری را شروع می‌کنیم. بدون اینکه قبل از آن تلاشی برای هضم و تحلیل محتوایش داشته باشیم. تکرار پشت تکرار نتیجه‌ای جز ایجاد یک عادت در زندگی ما به همراه نخواهد داشت. عادت خوبی که به خاطر کاربرد نابجا هیچ راندمانی به همراه نخواهد داشت. تلنبار شدن اطلاعات بدون استفاده.
پس باید به این نکته توجه داشته باشیم افراط‌وتفریط در هر کاری نتیجه‌ی مطلوبی به همراه ندارد. چه در خوردن غذا، چه در بازی کردن، جه در تفریح و حتی مطالعه کردن.  برای همین 4 راهکار برای جلوگیری از قرار گرفتن در این دو حالت پیشنهاد می‌گردد:
1- تهیه لیست کتاب‌های من:
شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد. وقتی برای خرید به فروشگاه زنجیره‌ای می‌روید به خاطر تنوع برند و محصولات دچار سردرگمی می‌شوید. تمام فروشگاه را با چرخ‌دستی طی می‌کنید و با برداشتن محصولات مختلف در هر ردیف چرخ را پر می‌کنید. به قسمت پرداخت می‌روید و پس از تسویه خریدهای خود را به خانه می‌برید. حالا کلی خرید دارید ولی ممکن است برخی از ملزومات موردنیاز خود را به خاطر  تنوع و تعدد محصولات فراموش کرده باشید.
وقتی تعداد کتاب های مدنظرتان برای مطالعه زیاد می‌شود شما به خاطر علاقه‌ای که برای خواندن آنها دارید صرفاً سعی می‌کنید پشت سر هم آنها را بخوانید و سراغ کتاب بعدی بروید. گاهی این تنوع حتی باعث نیمه‌کاره رها کردن آن کتاب نیز می‌شود. این کار صرفاً به روخوانی ختم می‌شود و هیچ کمکی به عملکرد ما در طول زندگی نمی‌کند. چون یک تئوری موردمطالعه قرار می‌گیرد و بدون هیچ بازخورد بامطالعه تئوری دیگر ادامه پیدا می‌کند. توالی که به تعالی ختم نمی‌شود. بنابراین برای اینکه اسیر دام تنوع و تعدد نشوید می‌بایست یک کاغذ و قلم را برای کمک فرا بخوانید.کتاب‌های موردنظر خود را لیست کنید. سپس کتاب‌ها را براساس اولویت مطالعه دسته‌بندی کرده و شروع به مطالعه می‌کنید. این کار باعث می‌شود پرونده‌ی باز موجود در مغز شما در خصوص افزایش سرعت برای تمام کردن کتاب‌هایتان بسته شود. همیشه نظم دادن به پریشانی‌های ذهنی تأثیر مستقیم خود را در رفتارها و عملکرد ما نیز می‌گذارد.
2- خواندن برای عمل کردن آری، خواندن برای شعار دادن خیر
بارها در محافلی شرکت کرده‌اید که حداقل یک نفر به‌عنوان سخنران در حال گرم کردن مجلس است. استفاده از الفاظ، کلمات سخت و پیچیده که خارج از حوصله‌ی جمع است. اما تعارفات مرسوم اجازه‌ی اعتراض را به ما نمی‌دهد. گوش دادن به حرف‌های کسی که خودش هم نمی‌داند چه می‌گوید و صرفاً با حفظ کردن مطالب کتاب، تلاش می‌کند خود را آگاه از مسائل روز پیرامون خود نشان دهد بسیار سالت بار است. کافی است کمی به قیاس حرف و عملش بپردازید. غالباً آثاری از صحبت‌هایی که می‌کند در عملکردش به چشم نمی‌خورد. پس برای حفظ کردن جملات زیبا و یا گرم کردن میهمانی‌های خود مطالعه نکنید. زیرا این‌گونه مطالعه سطحی است و باعث می شود که شما از درک و تحلیل محتوای کتاب صرفه نظر کنید. زمانی که بر روی مطالب یک کتاب تمرکز می کنید سعی دارید آن را عمیقاً درک کنید. پس با ایجاد سؤالات زیادی در ذهن خود مجبور می‌شوید هم آن کتاب را دوباره بازخوانی کنید و هم از کتاب‌های مرتبط برای فهمیدنش کمک بگیرد.
3- در محیط مناسب مطالعه کنید
محیط زندگی شما در هر بخش برایتان حائز اهمیت است. اتاق‌خواب، پذیرایی، سرویس بهداشتی و سایر قسمت‌های آن. هرکس تمایل دارد برای راحتی خود در بهترین مکان مشغول به فعالیت شود. این امر برای مطالعه کردن نیز صادق است. محیط مطالعه باید دارای نور مناسب و حدالامکان با کمترین مزاحمتی ازنظر تردد و آلودگی‌های صوتی همراه باشد. نور مناسب از خستگی چشم جلوگیری می‌کند.  شما وقتی خسته هستید ناخودآگاه سعی می‌کنید با عبور سطحی از کتاب، صفحات آن را ورق بزنید تا به انتهای مطالب برسید و هرچه سریع‌تر با خارج شدن از محیط نامناسب چشم‌های خود را استراحت بدهید. این موضوع برای آلودگی صوتی و هر عامل بر هم زننده تمرکز نیز صدق می‌کند. برای عمیق‌تر شدن در مطالب می‌بایست از هر عامل مخربی فاصله بگیریم. بازهم تأکید می‌کنم که عدم تمرکز ما را به سمت سطحی خواندن سوق می‌دهد. این یعنی ما تنها کتاب را برای تمام کردن می‌خوانیم، نه برای فهمیدن.
4-  یک کتاب را چند بار بخوانید
همه‌ی ما در طول عمر خود بارها و بارها یک غذا را خورده‌ایم. برای مثال کشک بادمجان را در نظر بگیرید. غذایی که نمی‌توانید پس از خوردن برای بار اول مواد تشکیل‌دهنده‌اش را به‌طور کامل تشریح کنید. اما وقتی بارها آن را در وعده‌های غذایی خودمصرف می‌کنید می‌توانید کم‌کم چاشنی‌های آن را نیز تشخیص دهید. همه‌ی اینها به خاطر توالی در مصرف این غذا در فواصل زمانی مختلف است. کتابی را که می‌خوانید رها نکنید. در طول مطالعه از آن نکته برداری کنید.مجدداً پس از مدتی دوباره مشغول بازخوانی آن شوید. سعی کنید نکات جدیدی را از آن استخراج‌کنید. نکاتی که ممکن است باعث شود شما با به وجود آمدن سوالاتی در ذهن به سراغ سایر منابع این موضوع بروید. این یعنی بهترین استفاده از محتوای کتاب.
ما برای یادگرفتن کتاب می‌خوانیم. کتاب نقشه‌ی راه ما برای رسیدن به خواسته‌هایمان است. برای خواندن نقشه عجله نکنید. آرام و با تمرکز تمام نکات آن را شناسایی کرده و سپس برای یک ماجراجویی شگفت‌انگیز حرکت کنید.