برای کیفیت بیشتر
صدا را زیاد کنید
کودک
لبخند

 

لبخند دلنشینت دلیلی بود برای بیاد آوردن تمام داشته هایم در‌ زندگی…
برای زیستن و‌بودن…
باعث شد برای لحظه ای فراموش‌ کنم که‌حتی برای عکاسی به‌دنبال تو می آیم و حواسم باشد خدایی نکرده از کادر خارج‌‌نشوی…
آن روز را دوس‌‌داشتم‌ چون مانند‌کودکی‌ بی محابا فقط از‌زندگی لذت بردم و خنده ی تو تمام روزم را ساخت…
ممنونم ازت فسقلی دوس داشتنی…
نفس….

 

نفس
موهایم را میبافت…
مادرم را میگویم…
من بچه بودم و او با تمام عشق موهایم را نوازش میکرد…
عشق!
مادر!
چه قدر بهم می آیند…
آن ها بی ادعاترین، بی منت ترین عاشقان زمینند…
بهترینم عکسم شد چون بوی مادر میداد…

پدرش بغلش کرده بود…
مادرش تعریف میکرد زمانیکه صدای نوحه میشنود نمیداند برقصد یا دست بزند…
خند‌ه ام گرفت…
بچه ها هم دنیای شیرینی دارند…
دوربینم را تنظیم‌کردم‌برای‌ اولین عکس ونگاهش این بود…
پر از خشم وناراحتی‌همراه‌با بهتی که چرا؟!؟!
و با خودم میگویم شاید اگر هیچ وقت بزرگ‌ نمیشدیم‌ دنیا جای زیباتری بود…
الان که به عکسش نگاه میکنم نمیدانم هنوز هم فرق بین نوحه و شادی را نمیداند ای کاش که اینطور باشد..


 

 

پـروژه بـعـدی
ایران من
طبیعت